من خیلی شیرین زبونم
خوشگل خانوم مامان حسابی داره بزرگ می شه و شیرین زبون شده . دایره کلمات اون وسعت پیدا کرده و کم کم داره کلمات رو درست ادا میکنه و از جملات دو کلمه ای استفاده می کنه. ای بابا چشم رو برهم زدم و بزرگ شد بدون اینکه متوجه بشم. همش میگفتم اووووه خیلی طول می کشه حرف بزنه اما دقیقا چشم برهم زدنی بیشتر طول نکشید . امیدوارم که سلامت باشه و تندرست آرزوی دیگه ای ندارم.
بگذریم داشتم میگفتم که حسابی شیرین زبون شده و به خودش می گه باران خانوم ضمنا موقع خواب هم حسابی تعریف میکنه و هر چی کلمه یاد گرفته سعی بر تکرارش داره. راستی اینو نگفتم که به باباش شکایت منو هم میکنه که: "مامان . تنبیه . دیوار . نشستم . گره کردم . ....." خلاصه بلا شده و همدم مادر . کلی هم توی چیدن سفره کمک می کنه . به خاطر باران مجبور شدیم تا رو زمین بشینیم که راحت باشه میاد تو آشپزخونه و می گه "مامانی کمک کنم" و دونه دونه وسایل سبک و امن رو میدم می بره و قربون سلیقش برم واسه خودش هم میچینه. الهی که زنده باشی و سلامت دختر کوچولوی مامان. خیلی مامان و بابا دوست دارن شیرین...


من خیلی شیرین زبونم 
