بارانباران، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

من و مامان

بدترین روز زندگی مامان و بابا

 تا عمر دارم یادم نمی ره که دختر کوچولوی من بی حال روی دستم افتاد. از اینجا شروع شد که دقیقا شب یلدا بود و ما خونه خانواده باباییش دعوت بودیم . باران خانوم دچار ببخشید بیرون روی و استفراغ شد . بعد از دکتر رفتن و گرفتن سرم تب قطع شد و ساعت 3 بعد از نیمه شب به خانه اومدیم و حالش بهتر شده بود. اما دوباره فردا بود که دوباره شروع شد و مارو روانه بیمارستان کرد به نظر نزدیکان به اون داروی گیاهی دادم اما فایده ای نکرد و بدتر شد طوری که دوباره و این بار بیمارستان رفتیم و دختری حسابی آب بدنش کم شده بود و بیحال بود. دوباره شبونه دکتر رفتیم و کمی بهتر شد اما از بس که بیرون روی پیدا کرده بود آب از بدنش دفع می شد. فردا صبح دوباره دکتر رفتم و دخ...
21 بهمن 1392

نه ماهگی

الان خیلی وقت میشه که نتونستم برای دختر کوچولو مطلب بنویسم خیلی درگیر هستم و فکر کنم تا ماه دیگه هم  نتونم . خبرهای مهم  اینه  که دختری حالش خوبه و مریض نشده . داره خوب غذا می خوره و به لیست غذاها بسکویت ساقه طلایی اضافه شده. ضمنا شیرش از نئوکیت به آپتامیل پپتی تغییر کرده که خیلی خیلی عالیه و من حسابی خوشحالم یک سالگیش هم باید بریم دکتر که ماست شیرین رو شروع کنیم امیدوارم که حسابی خوب بشه و جون بگیره      ...
25 مهر 1392

خانم مامان

چند وقتی بود که نمی تونستم واسه دخملی چیزی بنویسم . از خانم کوچولو معذرت می خوام اما دوباره باید برم چون درگیر جابه جایی خونه هستیم . به هرحال دخملی حسابی خانوم شده و غذا می خوره خیلی هم ناز نازی شده و عزیز دردونه بابا . البته یه کمی هم لوس شده و اذیت می کنه همه نازو نوازشش می کنن . آخر هفته ها کابوس من شده چرا که وقتی که میریم و میایم همش دوست داره تو بغل باشه .  اینها هم میگذره و فقط خاطره می مونه. ...
25 شهريور 1392

مريضي فرشته كوچولو

ختر نازم دندونش و مشكلاتش كم بود حالا مريض هم شده . خيلي ناراختشم طفلكي خيلي ضعيف شده و غذا اصلا نمي خوره و اون رو هم بالا مياره تا حالا جند بار بردمش دكتر گفت كه ويروسيه طفلك بچم داره از بين مي ره تازه يه كم جون گرفته بود كه اين مكافات بوجود اومد.  راستش ديگه بريدم همش ناراحتي و مريضي. نميدونم كي مي خواد از ما دست برداره و دختري رو راحت بگذاره. الان حدود يك هفته شده كه همش تب داره و شبا نميتونه بخوابه. من و باباش تا صبح نگهباني مي ديم كه مبادا بترسه . يه شبهايي هم شده كه همش راه رفتم و توي بغلم گرفتمش تا بخوابه . چند شب پيش كه اونقدر تب داشت گرفتمش زير آب ولرم تا تبش يه كمي اومد پايين. دكتر گفت اگه نتوني تبش رو بياري پايين حتما ببرش...
14 مرداد 1392

آخ دندونم

بالاخره دندون دخترم كمي بيرون زد . بعد از يك عالمه تب و جيغ و دردي كه دختر كوچولوي ماماني كشيد تازه به اندازه يك ميليمتر دندونش بيرون زد. دكتر گفت كه كلسيم بدنش كمه واسه همين دير شده و بعش مكمل كلسيم داده . دختري خيلي داره اذيت ميشه و در كنارش هم يه مقدار مريض احوال هم شده قربونش برم نمي دونم ديگه چه كار كنم خيلي داره درد مي كشه!!!!!    ...
14 مرداد 1392

دختر شيطون مامان

كوچولوي دوست داشتني مامان ديگه خيلي عوض شده و چهرش كم كم تغيير مي كنه آتيش هم شده و همه رو حسابي سرگرم كرده هر روزي كه ميگذره خدا رو بابات اين شيرين خوشكل بيشتر شكر مي كنم كه همچين پري زيبايي به ما داده .     ...
2 مرداد 1392

خانوم شش ماهه مامان

دختري نيمه اولين سال تولدشو پشت سر گذاشته و شيرين تر از هميشه به شيطوني مي پردازه . خانوم خانوماي ما ديگه به چيزهاي مختلف عكس العمل نشون ميده و با تغيير صداش خواسته هاي متفاوتي رو از ما مي خواد .  در ضمن كلمات نامفهومي رو به زبون مياره مثل: بوم بوم . مه مه . گايي گايي و ... اينها اولين صداهاي جهت دار دختري هستن كه از دهن قشنگش بيرون مياد . كنجكاوياش هم زياد شده و به صدا ها عكس العمل نشون ميده . همش دوست داره اطرافشو ببينه و سر دربياره . عاشق درخت شده و هر وقت درخت ميبينه شروع ميكنه به سرو صدا . قربونش برم مثل باباش عاشق طبيعته.  واكسن شش ماهگي رو هم زديم و خدا رو شكر خيلي كم تب كرد. بايد براي تست آلرژي ماماني من هم بريم چون مي ...
1 تير 1392

كابوس جديد مامان (مريضي دختري)

خداي من تا حالا اينقدر نترسيده بودم دختري حدود سه هفته شد كه بيرون روي و تهوع داره و دكتر هي ميبريم و مي گن هيچي نيست ديگه دارم از ترس ميميرم .  اولين بار كه اينطور شد بردمش دكتر و گفت ويروسه دارو داد و بهتر شد دوباره هفته بعد درگير شديم طوري كه شير از بيني كوچولوش بيرون ميريخت نصف شب با تبي كه داشت رونه بيمارستان شديم بعداز  آزمايش گفتن كه عفونت داره . بهش آمپول زدن و آنتي بيوتيك دادن تهوعش خوب شد اما بچم بيحال بود. بميرم براش توي اون حال نگاهم مي كرد و لبخند سردي ميزد.  دوباره هفته بعد اين مشكل بوجود اومد دوباره رفتيم دكتر و بازم هيچي نبود در آخر به اين نتيجه رسيديم كه دختري داره دندون در مياره و از اينه . خلاصه بعد از ا...
1 تير 1392

تست آلرژي و غذا خوردن

رفتيم پيش دكتر موحدي (متخصص آلرژي) و اونجا حسابي عزيزم گريه كرد و از تست ترسيد كلا باران از روپوش سفيد مي ترسه به خاطر آمپول هايي كه بهش تو ي بيمارستان زدن و سرمهايي كه وصل كردن . خلاصه حسابي گريه كرد و فهميديم به تخم مرغ خيلي زياد حساسيت داره ضمنا هويج و لبنيات گوشت گاو افزودنيهاي غذايي و كنسروها رو هم نبايد بهش بدم. در مورد مرغ و گوشت پرندگان هم با احتياط بايد بهش بدم.  بازم خدا رو شكر كه تعداد موادي كه بهشون آلرژي داره زياد نيستن و مي تونم يه چيزهايي بهش بدم. براي اولين بار بادام رو به فرني اضافه كردم بدش نيومد اما وقتي به فرني موز زدم با ولع فراوان فرني رو تا آخر خورد ( ماشاالله) . خيلي خوشحالم كه داره خوب شروع ميكنه از هفته ديگ...
1 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و مامان می باشد