بارانباران، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 15 روز سن داره

من و مامان

بدون عنوان

سال جدید و شد و نداشتن اینترنت واسه خونه که باز دردسر شد که نتونم مطلب بزارم. دختر کوچولوی من از  آخر فروردین تا حالا مریض سختی بود، آنفولانزا با گلو درد شدید که بعد از این همه مدت تازه گلوش داره رو به بهبودی میره.  کوچولوی من حدود 1/700 وزن دوباره کم کرد.  همه بهم گفتن که مهد دیگه نزارش خیلی ضعیفه،  اما مسئله اینجاست که نزدیک خونه پارک نداریم و همبازیم نداره و حوصلش تو خونه سر میره.  خلاصه موندم چکار کنم
21 ارديبهشت 1395

آخر سال 94

خیلی وقته به دلیل مشغله نتونستم واسه دخترم مطلب بزارم که دلیل قانع کننده ای نیست اما نت که راه بیافته و توی نوروز حتما به وبلاگ دختر خوشگلم میرسم
25 اسفند 1394

یلدا شادباش

پاییز ثانیه ثانیه میگذرد و خورشید دمیدن خود را آغاز میکند، یادت نرود اینجا کسی هست که به اندازه تمام برگهای پاییزی برایت آرزوهای خوش دارد،  یلدا شادباش
30 آذر 1394

دختر رفت مهد کودک

دختر کوچولوی مامان بزرگ شده و امروز اولین روزی بود که رفت به مهدکودک. بدون اینکه حتی گریه بکنه، قربونش برم کلی ذوق داشت و از ذوقش یادش رفت که با من خداحافظی کنه . دست آخر عصر که رفتم دنبالش گفت : مامانی بگیر واسه شماست. دیدم یک فنجان و نلبکی و قاشق با گل درست کرده . خیلی ناز بود و حسابی براش ذوق کردم . اولین روزی بود که از مامانش جدا شده بود . برای من که خیلی سخت بود اما انگار خودش دوست داشت . مهم دختری هستش که راضی و خوشحال باشه .  سلامت باشی عزیز دل بابایی و مامان ...
31 تير 1394

بدون عنوان

نوروز خجسته بازم سال جدیدی رسید و دختر خانوم ما یک سال دیگه بزرگتر شد. یه سال نوی جدید دیگه رو با هم آغاز  کردیم امیدوارم که همه بچه ها در کنار پدر و مادرشون باشن و سلامت زندگی کنن.
18 فروردين 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و مامان می باشد