بارانباران، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره

من و مامان

واكسن!!!!!!!!!!

1392/2/2 13:36
نویسنده : مامان باران
214 بازدید
اشتراک گذاری

گریهگریه

يكي از بدترين روزهاي زندگيم

هيچوقت فكر نمي كردم اينقدر يه بچه زجر بكشه قربونش برم دخترم خيلي اذيت شد. حسابي جيغ كشيد. الهي بميرم از وقتي اومديم خونه يك سره گريه كرد طوري كه از حال رفت مجبور شدم صاحب خونمون كه يك خانوم جااوفتاده هست رو خبر كنم كه بياد به دادم برسه . 

خيلي وحشتناك بود تنها كاري كه كردم حرف مامانم رو گوش كردم (هر وقت ديدي غش كرد يا نفس رفت برعكسش كن و بزن پشتش) و زدمش تا نفش اومد . رنگش طفلي مثل گچ ديوار شده بود و يك سره گريه مي كرد اعظم خانوم الهي خير ببينه به دادم رسيد و بچه رو آروم كرد از حدود 9 صبح كه واكسن زد تا حدود 4 بعدازظهر همين طور بود مي خوابيد و يكدفعه از خواب مي پريد تب شديدي هم كرد . با كمك پاشوره و دارو تبش كم شد و ولي وحشتناك بود . 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و مامان می باشد